خرید بک لینک

اين داستان رو چن وقت پيش يجا ديدم كپي كردم حقيقت قصدم نبود بزارم وب برا همين ادرسو برنداشتم و الان نميدونم از كجا گرفتم اگه نه ميگفتم

پيشاپيش اگر اصطلاحاتي بكار رفته كه باب ميل نيست معذرت ميخوام. نيست خودم بچه مثبتم


عصر جمعه است و دلم گرفته . می زنم تو خیابون و از سرازیری توی بلوار پیاده میرم سمت پله های پارک که یهو یه ماشین بوق می زنه ، به روی خودم نمیارم و به سرعت قدمهام اضافه می کنم. کمی جلوتر ترمز می زنه. حالیمه چی کار داره می کنه. به روی خودم نمیارم و از کنارش بی تفاوت رد می شم.

سرعتش را هم قدم من می کنه و شیشه ی سمت کمک را میده پایین و می گه : خانوم محترم کجا تشریف می برید؟ جواب نمی دم. نیشش را تا بناگوش باز می کنه و باز می گه : خانوم عزیز ، بنده همه جوره در خدمت شما هستم. با صدای سگی که اماده پاچه گرفتنه میگم که مزاحم نشه ، اما خوب حالیش نیست. لابد فکر می کنه دارم "ناز" می کنم.

نیش ترمزی می زنه و همانطور در حال رانندگی کیف پولش را از جیب شلوارش می کشه بیرون.: خانوم محترم ، بیا بابا ،هر چی تو بگی،قربونت برم، ضد حال نزن دیگه .لای کیف پولش را باز کرده و اسکناس وچک پول تعارف می کنه و همزمان چشمک می زنه که سخت نگیرم.

یک آن هوس می کنم که بپرم و در ماشینش را باز کنم و بکشمش پایین و با قوت هر چه تمام تر ، پس کله اش را بگیرم و صورتش را توی شیشه ی ماشینش خورد کنم اما چون با خشونت مخالفم منصرف می شوم.( البته دلیل اصلیش اینه که زورم بهش نمی رسه) . دستهام را می ذارم روی شیشه و تا سینه خم می شم توی ماشین. .گل از گلش شکفته ، دور و برم را نگاه می کنم و فاصله ام را تا پارک می سنجم.

توي خيابون هيچكس نيست.لبخند پهني ميزنم و ميپرسم:حالا چي چي داري؟ كيفشو بالا مياره و نگاه هرزه اش از روي لبهايم تا سينه ها پايين مي ايد كيف پول رو توي هوا مي قاپم و با تمام قدرتم پرت ميكنم ان طرف بلوار و مثل فشنگ به سمت پارك ميدوم. پشت سرم صداي كشيده شدن ترمز دستي و باز شدن در ماشين مي ايد و مردك از ته جگرش فرياد ميزند:

اووووووووووووووووووووووووووووووی، جنده !

و من همينطور كه مي دوم با خودم فكر ميكنم كه چقدر جالب است كه در ايران تا وقتي فكر ميكنند جنده اي خانوم محترم صدايت ميكنند و وقتي مشخص ميشود اين كاره نيستي تبديل به يك جنده ميشوي...



برچسب: نویسنده: حامد...$ تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1391 ساعت: 19:25

صفحه بندی